درس خارج اصول فقه:
تأثیر نظریه انسداد بر تعریف علم اصول فقه: جایگاه ظن مطلق در اجتهاد
جلسه هجدهم:
مقدمه
علم اصول فقه به عنوان زیربنای اصلی فرآیند اجتهاد و استنباط احکام شرعی، همواره محل بحث و تدقیق اصولیون بوده است. با اتمام بحثهای تعریفی اولیه، پیش از ورود به مباحث تفصیلی، بررسی چند نکته کلیدی ضروری به نظر میرسد؛ بهویژه بحث مهم ظن انسدادی و چگونگی تأثیر آن بر تعریف علم اصول فقه.
درک این نکته که آیا تمامی قواعد مورد استفاده مجتهد در فرآیند استنباط، تحت شمول تعریف علم اصول فقه قرار میگیرند یا خیر، از مباحث بنیادین است که مرزهای این علم شریف را مشخص میکند.
بررسی جایگاه ظن انسدادی در تعریف علم اصول فقه
یکی از مباحث محوری در علم اصول، بهویژه در عصر غیبت، مسئله انسداد باب علم است. عدهای از اصولیون (معروف به انسدادیون) معتقدند که در عصر حاضر، راههای حصول علم و علمیت به احکام شرعی (نظیر اجماع یا شهرت قدمایی) مسدود شده است.
بر اساس مقدمات دلیل انسداد، آنان حکم میکنند که مطلق الظن (هر گمان و ظنی که به حکم شرعی حاصل شود، حتی اگر پشتوانه خاص شرعی نداشته باشد) در حق ما حجت است. البته ظنهای ممنوعه به دلیل خاص (مانند قیاس) از این حکم خارج هستند.
مسئله مهم در اینجا این است که آیا حجیت این “ظن مطلق”، ذیل تعریف علم اصول فقه قرار میگیرد یا خیر؟ این موضوع بستگی به مبنای انسدادیون دارد که خود به دو گروه تقسیم میشوند:
۱. مبنای کشف (ظن طریقی)
طبق این مبنا، بر فرض تمامیت دلیل انسداد، شارع مقدس خود مطلق ظن را به عنوان طریق یا حجت به سوی احکامش قرار داده است. در این صورت، حجیت ظن مطلق مستقیماً در طریق استنباط حکم شرعی واقع میشود.
حتی صرف اینکه یک مسئله علی تقدیر (بر فرض صحت مبنای انسداد) در این طریق قرار بگیرد، برای شمول آن در تعریف علم اصول فقه کفایت میکند. بنابراین، بر مبنای کشف، مسئله حجیت ظن مطلق به صورت خودکار داخل در علم اصول است.
۲. مبنای حکومت (ظن عقلی)
در این دیدگاه، پس از تمامیت مقدمات انسداد، این عقل است که مستقلاً حکم به حجیت ظن مطلق میکند. به عبارتی، این یک حکم عقلی است و ربطی به جعل شارع ندارد.
اگر تعریف مشهور برای اصول (قواعدی که در راه استنباط حکم شرعی قرار میگیرند) را بپذیریم، این مسئله از تعریف علم اصول فقه خارج میشود، زیرا یک قاعده عقلی است، نه شرعی یا عقلایی که توسط شارع امضا شده باشد.
اما اگر تعریف آخوند خراسانی را بپذیریم (قواعدی که مجتهد در مقام عمل و تعیین وظیفه بدان مراجعه میکند)، مسئله حجیت ظن مطلق علی الحكومة نیز شامل تعریف علم اصول فقه میشود. زیرا مجتهد انسدادی در عمل برای تعیین وظیفه خود و مقلدینش قطعاً به این قاعده مراجعه میکند.
این نشان میدهد که گستردگی تعریف علم اصول فقه میتواند شامل قواعد عملیِ مورد نیاز مجتهد نیز باشد.
تطور تاریخی علم اصول و نقش اخباریها
علم اصول فقه در طول تاریخ دچار تغییر و تحولات فراوانی شده است که توجه به ریشههای آن، از افتادن در ورطه اشتباهات کاربردی جلوگیری میکند.
دو عامل اصلی در این تطور نقش داشتهاند: تعمیق و تدقیق اصولیون (تطور و تکامل علم) و مناقشات اخباریها. عامل مهم دوم باعث شد که اشکالات و مناقشاتی توسط اخباریها مطرح شود و پاسخهای دقیق اصولیون به این اشکالات، نه تنها موجب تنویر مباحث مورد نظر شد، بلکه برخی از مسائل جدید را نیز به بدنه علم اصول فقه وارد کرد.
امروزه، مجتهدین و متخصصین فقه به وضوح درمییابند که بسیاری از مسائل اصولی کاربرد مستقیم در فقه دارند. گرچه ممکن است برخی مباحث نیز دچار “تطویلات بی فایده” شده باشند، اما در مجموع، نقش این علم در فرآیند استنباط احکام شرعی غیرقابل انکار است.
بررسی این منازعات (اصولی-اخباری) کمک میکند تا ریشهی اختلافات فکری شناخته شود و گاهی اتخاذ “طریق ثالث” بهعنوان اقرب به حق، مسیر اجتهاد را روشنتر میسازد.
نتیجهگیری:
تعیین مرزهای دقیق تعریف علم اصول فقه، بهویژه در ارتباط با مباحث عقلی نظیر ظن انسدادی (علی نحو حکومة)، یکی از دغدغههای همیشگی اصولیون بوده است.
در حالی که مبنای کشف ظن انسدادی به راحتی در تعریف میگنجد، مبنای حکومت تنها با پذیرش تعریفی جامعتر (مانند تعریف آخوند) که بر «قواعد مورد مراجعه مجتهد در مقام عمل» تمرکز دارد، میتواند داخل در اصول فقه شود.
این تحولات، همراه با جدلهای تاریخی با اخباریها، نشان میتعریف علم اصول فقه دهد که تعریف علم اصول فقه همواره یک بحث پویا و در حال تکامل بوده که مستقیماً بر روش اجتهاد و استنباط احکام شرعی تأثیر میگذارد.