درس خارج اصول
علم اصول: بررسی موضوع، تکامل و تمایز مباحث فقهی
مقدمه:
در پنجمین گام از سلسله مباحث پیرامون علم اصول فقه، به بررسی یکی از مباحث مقدماتی و بنیادین این علم میپردازیم: آیا علم اصول نیازمند یک موضوع واحد و قابل تعریف است، یا آنکه تکامل تدریجی مباحث، ساختار فعلی آن را شکل داده است؟ در این نوشتار، دیدگاههای مختلف پیرامون این مسئله را مورد واکاوی قرار خواهیم داد.
امر اوّل: تعریف علم اصول و موضوع آن
مرحوم آخوند خراسانی (رحمةاللهعلیه) در مقدمه کتاب ارزشمند «کفایة الاصول»، به چند امر اساسی اشاره میفرمایند که نخستین آن، تعریف علم اصول و تعیین موضوع آن است. در این راستا، سوالات بنیادینی مطرح میشود: آیا اساساً علوم نیازمند یک موضوع واحد و مشخص هستند؟ نسبت میان علم و موضوع مسائل آن چیست؟ و تمایز علوم مختلف بر چه اساسی صورت میگیرد؟ همچنین، موضوع خاص علم اصول کدام است و تعریف جامعی از این علم چگونه میتوان ارائه داد؟
لزوم وجود موضوع واحد برای علوم: دیدگاه مشهور و اشکالات آن
دیدگاه مشهور در میان اصولیین بر این است که هر علمی نیازمند یک موضوع خاص و واحد است که تمام مسائل آن علم حول آن محور بحث میشود. حتی تمایز علوم از یکدیگر نیز بر اساس همین تمایز موضوعات دانسته شده است. برای مثال، موضوع علم فقه “فعل مکلف” و موضوع علم طب “بدن انسان” ذکر میشود. اما اشکالاتی بر این دیدگاه وارد است.
نخست آنکه در برخی علوم، یافتن یک “شیء واحد” که جامع تمام مسائل آن علم باشد، دشوار است؛ علم اصول فقه نمونه بارز آن است. برای رفع این اشکال، برخی موضوع علم اصول را “ادلّهی اربعه” (کتاب، سنت، اجماع و عقل) دانستهاند که خود، موضوعی مرکب از چند امر است. این امر، اشکال دیگری را به وجود میآورد که چرا با وجود لزوم “یک موضوع خاص”، موضوعات متعدد مطرح میشود؟ در پاسخ، قید “وحدت” موضوع کنار گذاشته شده و امکان مرکب بودن موضوع علم پذیرفته میشود.
تمایز علوم به “تمایز حیثیات”
اشکال سومی که مطرح میشود، این است که یک “شیء واحد” ممکن است موضوع دو علم مختلف باشد. برای حل این مشکل، بحث “تمایز حیثیات” مطرح میشود. بر این اساس، یک موضوع واحد میتواند از حیثیات مختلف مورد بررسی قرار گیرد و هر حیث، موضوع یک علم جداگانه باشد. برای مثال، کلمه از حیث “اعراب و بناء” موضوع علم نحو و از حیث “صحت و اعتلال” موضوع علم صرف است. بنابراین، تمایز علوم نه به تعدد موضوع، بلکه به اختلاف در زاویه نگاه و حیثیات مورد بررسی آن موضوع واحد است.
نقد دیدگاه لزوم موضوع واحد و نظریه تکامل علوم
برخی از اندیشمندان اصولی، اساساً لزوم وجود یک موضوع واحد و قابل تعریف برای همه علوم را زیر سوال بردهاند. ایشان معتقدند که ممکن است علمی بدون داشتن چنین موضوعی نیز وجود داشته باشد. مرحوم آیتالله بروجردی (رحمةاللهعلیه) نیز نظری نزدیک به این دیدگاه ابراز داشتهاند.
برای تبیین این نظر، نظریه “تکامل علوم” مطرح میشود. بر اساس این نظریه، علوم در طول تاریخ یک سیر تکاملی داشتهاند. در ابتدای تدوین هر علم، موضوع آن مجموعهای از قضایای پراکنده بوده که یک خصوصیت مشترک، آنها را به هم پیوند داده است. تمایز علوم نیز بر اساس همین خصوصیت مشترک در قضایا شکل گرفته است.
دیدگاه مکتب اهل بیت (علیهمالسلام) در تاسیس علم اصول
با این حال، از منظر پیروان مکتب اهل بیت (علیهمالسلام)، تاسیس اصول اساسی علم اصول به ائمه معصومین (علیهمالسلام) و به ویژه امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) نسبت داده میشود. بنابراین، نظریه “نقص و تکامل” به معنای رایج آن پذیرفته نیست. بلکه گسترش علم اصول در طول تاریخ را میتوان به دو صورت تبیین کرد:
نخست، شرح و تفصیل همان اصول اولیهای که برای تفهیم و تفاهم و متناسب با موضوعات مختلف بسط یافتهاند. دوم، ورود مسائلی از سایر علوم مانند فلسفه، منطق و زبانشناسی به این علم که برخی کاربردی و برخی فاقد ثمره عملی هستند. در این دیدگاه، بحث “ورود” و “دخول” علوم دیگر مطرح است، نه صرفاً “تکامل” درونی.
تکثر علوم از وحدت موضوع: شاهدی بر عدم لزوم موضوع واحد
یکی دیگر از شواهد بر عدم لزوم موضوع واحد، تکثر علوم از یک موضوع واحد است. اگر موضوع هر علم واحد و منحصر به فرد بود، چگونه ممکن بود که یک علم واحد به مرور زمان به شاخهها و گرایشهای متعددی تقسیم شود؟
تخصصی شدن گرایشهای مختلف در علم طب، با وجود موضوع واحد “بدن انسان”، نمونهای از این تکثر است. در ابتدای تدوین علم طب، تمامی مسائل آن مرتبط و همگون بودند، اما امروزه شاهد تخالف و عدم سنخیت بسیاری از شاخههای تخصصی آن هستیم. همین امر در مورد علم فقه و تطور آن از زمان صدوقین تا عصر حاضر نیز صادق است.
عدم ذکر موضوع مشخص با علائم معین در کتب مدون علوم روز نیز شاهدی بر عدم ضرورت تعیین موضوع واحد برای هر علم است. اگر چنین امری ضروری بود، نویسندگان این کتب با عدم ذکر موضوع، اثر خود را ناقص باقی میگذاشتند.
نتیجه گیری:
مجموعه استدلالها و شواهد مطرح شده در این جلسه، دیدگاه لزوم وجود یک موضوع واحد و قابل تعریف برای تمامی علوم، از جمله علم اصول فقه، را به چالش میکشد. نظریه تکامل تدریجی مباحث و همچنین تکثر علوم از یک موضوع واحد، نشان میدهد که ساختار و تمایز علوم میتواند بر اساس سیر تاریخی و حیثیات مختلف مورد بررسی در آنها شکل بگیرد، نه لزوماً بر اساس یک موضوع واحد و از پیش تعیین شده. در جلسات آتی، به بررسی دیگر مباحث مقدماتی علم اصول خواهیم پرداخت.