درس خارج فقه
جلسه هفدهم:
فقه عبادات در مناطق قطبی: چالشهای تعیین اوقات شرعی و نماز در سرزمینهای شش ماه روز
مسائل فقهی مربوط به مناطق قطبی و سرزمینهایی که شب و روز متعارف (۲۴ ساعته) ندارند، از جمله مسائل مستحدثه (جدید) و پیچیده در فقه اسلامی است.
این مناطق که شامل بلاد متصل یا نزدیک به قطب و خود مرکز قطب میشوند، به دلیل نداشتن طلوع و غروب استاندارد خورشید، تعیین اوقات شرعی برای نماز و روزه را با چالشهای جدی مواجه میکنند.
در این مقاله، نظرات و اختلافات فقها در مورد تکلیف ساکنان این مناطق و نحوه تعیین اوقات عبادی بررسی میشود.
چالشها در مناطق قطبی (بلاد قریب)
در مناطقی که نزدیک به قطب هستند اما هنوز شب و روز دارند (مثلاً ۲۲ ساعت روز)، برخی فقها معتقدند باید به ساعات متعارف شهرهای عادی مراجعه کرد.
به این معنی که اگر در شهر متعارف روز ۱۲ ساعت است، ساکنان این مناطق نیز باید زمان افطار و عبادات خود را بر اساس همان ۱۲ ساعت تنظیم کنند. استدلال این گروه آن است که “طبیعت احکام” به فرد و زمان متعارف انصراف دارد.
مناقشه به این نظر:
- اگر طبیعت به فرد متعارف انصراف دارد، پس در احکامی مانند وضو و غسل نیز باید برای افراد با اندازه غیرمتعارف صورت، حکم را تغییر داد که چنین نیست.
- روایت “انّما علیک مشرقک و مغربک” میتواند دلیلی بر لزوم عمل بر اساس طلوع و غروب منطقه خود باشد.
- بلاد متعارف نیز از نظر خط عرض و طول یکنواخت نیستند؛ برخی ۷ ساعت روز و برخی دیگر ۱۳ ساعت دارند. بنابراین، مشخص نیست که ملاک “بلاد متعارفه” کدام منطقه است.
چالشها در مرکز قطب (شش ماه شب و شش ماه روز)
در مرکز قطب، وضعیت پیچیدهتر است؛ شش ماه شب و شش ماه روز است و طلوع و غروب به معنای مرسوم وجود ندارد. در این مناطق، خورشید در شش ماه روز، هر ۲۴ ساعت یکبار در افق میچرخد که امکان تشخیص ۲۴ ساعت را فراهم میکند اما فاقد زوال یا غروب مشخص است.
نظرات فقهی در مورد عبادات در مرکز قطب:
۱. نظریه “کل یوم و نهار بحسبه” (روز به حساب خودش)
برخی قائلند که روز در این مناطق شش ماه و شب نیز شش ماه طول میکشد.
- نماز: تنها پنج نماز در کل سال بر آنها واجب است. نماز ظهر و عصر را پس از گذشت سه ماه از روز (که زمان زوال شمس و منصفشدن بین طلوع و غروب فرضی است) میخوانند که وقت این نماز سه ماه طول میکشد. نماز مغرب و عشاء و صبح نیز وقت ششماهه شب را دارند.
- روزه: برخی طبق این نظر معتقدند روزه اصلاً واجب نیست، زیرا امر به نخوردن غذا برای شش ماه یا کل ماه رمضان (که شش ماه طول میکشد) امری نامعقول و غیرقابل تحمل است.
۲. نظریه حرمت اسکان و سفر (نظر آیتالله خوئی)
برخی فقها مانند مرحوم آیتالله خویی معتقدند سفر و سکونت در مرکز قطب حرام مؤکد است.
- استدلال: شرط صحت نماز، مراعات وقت است (مانند نماز صبح بینالطلوعین و نماز ظهر و عصر بین زوال و غروب). چون در مرکز قطب، طلوع و غروب به معنای مرسوم وجود ندارد، واجباتی مانند نماز و روزه تفویت (از دست رفتن) میشوند و تفویت واجب گناه است.
- حکم اضطرار: اگر فردی مضطر به رفتن به آنجا شود، حکمش باید مشخص گردد.
۳. نظریه رعایت بلاد متعارفه (نظر صاحب عروه و آیتالله شبیری)
نظر مشهور و قویتر (مختار صاحب عروه و آیتالله شبیری زنجانی) بر این است که باید بلاد متعارفه را ملاک قرار داد و نماز و روزه را بر اساس اوقات شرعی یکی از شهرهای متعارف تنظیم کرد.
- استدلال:
این نظر از باب ذوق فقهی و شمّ الفقاهة به اصل نفى تضيّق (تنگنا) در دین نزدیکتر است. اگرچه مشخص نیست کدام مکان متعارف ملاک است، اما این اجمال مشکلی ایجاد نمیکند.
- استصحاب (در صورت شک در تغییر تکلیف):
اگر کسی از مکان با اوقات مشخص به مناطق قطبی برود و شک کند که آیا تکلیف او عوض شده است یا نه، میتواند بر اساس حکم استصحاب، تکالیف خود را بر اساس آخرین مکانی که اوقات مشخص داشته است، انجام دهد.
نتیجهگیری:
اختلافنظر در مورد عبادات در مناطق قطبی ، ناشی از عدم شمول اطلاق ادله وجوب عبادات بر این مناطق است، زیرا ادلهای مانند “اذا طلعت الفجر یجب صلاه الفجر” یا “أقم الصلاه لدلوک الشمس” در قطب، مصداق ندارند. در میان اقوال، رعایت بلاد متعارفه به عنوان راهکار اصلی و عملی برای انجام عبادات در این سرزمینها، از سوی فقهای متاخر تأکید بیشتری شده است.
این نظر، ضمن حفظ اصل وجوب عبادات، از ایجاد حرج و لزوم ترک سکونت در آن مناطق جلوگیری میکند و با اصل آسانی احکام (نفی حرج) همخوانی بیشتری دارد. در نهایت، عمل به اوقات شرعی یک شهر متعارف و سازگار با شرایط آب و هوایی، راه برونرفت از این چالش فقهی محسوب میشود.