درس خارج فقه:
احکام نماز و روزه در مناطق قطبی
جلسه نوزدهم:
بررسی فتوای آیتالله خویی دربارهٔ حرمت سکونت
مقدمه
مبحث تعیین احکام عبادی در شرایط خاص، همواره یکی از چالشهای مهم فقه بوده است. چگونگی ادای نماز و روزه در مناطقی مانند قطب که زمانبندی طبیعی طلوع فجر، زوال شمس و غروب خورشید را ندارند، یک معمای فقهی جدی محسوب میشود.
در این میان، پس از بررسی اقوال متعدد فقها، آیتالله خویی با تأکید بر اهمیت نماز، فتوایی جدید و شدید را مطرح میکند که بر حرمت سکونت در این نواحی تأکید دارد. تحلیل استدلال ایشان، برای درک حدود و ثغور واجبات الهی در شرایط غیرعادی، ضروری است.
فلسفهٔ فتوای آیتالله خویی: نماز و روزه در خطر تضییع
آیتالله خویی در پاسخ به مسئلهٔ نماز و روزه در مناطق قطبی، معتقد است که هیچیک از اقوال قبلی کفایت نمیکند و باید قولی جدید را مطرح کرد: حرمت سکونت. استدلال ایشان بر دو اصل استوار است:
- اهمیت بنیادین نماز:
ایشان تأکید دارد که نماز ستون دین و عمود اسلام است و نمیتوان پذیرفت که یک مؤمن به دلیل سکونت در منطقهای، بهطور کلی فاقد این فریضه باشد. تفاوت این امر با مواردی مثل زکات (که برای فقرا واجب نیست) یا روزه (که برای مریض ساقط است) این است که شروط این واجبات در ادلهٔ مربوطه ذکر شده، در حالی که ظاهر ادلهٔ نماز، بر وجوب مطلق آن دلالت دارد. دین منهای نماز، دین نیست.
- شرطیت اوقات:
از آنجا که طلوع فجر، زوال شمس و غروب، شروط اساسی صحت نماز هستند و این شروط در قطب قابل تحقق نیستند، و چون وجدان متشرع نمیتواند حکم به سقوط کلی نماز بدهد، پس نتیجه میگیرد که هر عملی که مانع تحقق این شروط شود، حرام است.
نتیجهٔ فتوای حرمت
آیتالله خویی نتیجه میگیرد که چون ادای صحیح نماز و روزه با رعایت شروط زمانی در قطب ممکن نیست، رفتن به قطب و ماندن در آن حرام است. ایشان برای تأیید این حکم، به آیهٔ «ألم تکن أرض الله واسعه فتهاجروا» (آیا زمین خدا گسترده نبود که در آن مهاجرت کنید؟)
و روایتی که از رفتن به جایی که «دین انسان را تباه میکند» نهی مینماید، استناد میکند. ایشان این حکم را حتی به رفتن به کره ماه نیز تسری میدهد، زیرا نماز و روزه در آنجا نیز به دلیل فقدان چرخهٔ منظم شب و روز، با مشکل مواجه میشود.
نقد و مناقشات بر حکم حرمت سکونت
فتوای آیتالله خویی با چندین اشکال فقهی مواجه شده که عمدهٔ آنها در رابطه با شمول ادلهٔ اوقات نماز بر این مناطق است:
۱. عدم شمول ادلهٔ اوقات نماز
- انصراف اطلاقات:
یکی از قویترین مناقشات این است که ادلهٔ مربوط به اوقات نماز (مانند «أقم الصلاه لدلوک الشمس»)، بهطور طبیعی و انصرافی، مناطقی را شامل میشود که زمان در آنها به شکل متعارف وجود دارد.
به عبارت دیگر، ادلهٔ اوقات نماز نسبت به مناطق قطبی اطلاق ندارد؛ در حالی که دلیل کلی وجوب نماز (عماد دین بودن) اطلاق دارد.
- سقوط شرط:
وقتی دلیل شرطیت (اوقات) شامل ساکنان قطب نشود، دیگر لزومی ندارد که آنها برای اقامهٔ نماز و روزه حتماً به منطقهای با وقت متعارف مهاجرت کنند.
۲. حکم مضطر و قاعدهٔ حرج
- وظیفهٔ مضطر: اگر کسی مضطر باشد که در قطب بماند (مثلاً توان مالی برای مهاجرت ندارد)، آیا باز هم تکلیف نماز و روزه از او ساقط است؟ آیتالله شبیری زنجانی به نقل از ظاهر کلام خویی میفرماید که در این صورت، تکلیف به أداء (در وقت) ساقط میشود.
- سقوط تکلیف: در این وضعیت، چون فرد قادر به رعایت شرط وقت نیست، او در حکم فاقدالطهورین قرار میگیرد و تکلیف ادا از او ساقط میشود؛ اما قضای پنج نماز پس از گذشت ۲۴ ساعت بر عهدهاش میآید، چرا که قضا موسع است.
- شریعت سهله: برخی نیز ایراد میکنند که حرام دانستن سکونت در منطقهای با منابع طبیعی فراوان، خلاف شریعت سهله و سمحه است، بهخصوص اگر نرفتن به قطب حرجی نباشد، همچنان منابع الهی برای استفاده قرار داده شدهاند و نباید به بهانهٔ نماز و روزه از آنها صرف نظر کرد.
نتیجهگیری:
اگرچه استدلال آیتالله خویی بر محوریت نماز و روزه در دین، قوی و محکم است، اما از نظر فنی، مناقشهٔ مربوط به انصراف ادلهٔ اوقات نسبت به مناطق قطبی، جدیترین چالش برای فتوای حرمت سکونت است.
در پایان، در باب چگونگی ادای نماز و روزه در این مناطق، اکثر فقها به یکی از دو نظر زیر متمایل هستند، زیرا تطبیق با یک حکم قطعی آسان نیست:
- تطبیق با نزدیکترین بلد: عمل به اوقات شرعی نزدیکترین شهری که دارای چرخهٔ شب و روز منظم است.
- سقوط تکلیف: به دلیل دوران حیرت و فقدان حکم قطعی از معصوم (ع)، تقویت نظریهٔ سقوط کلی تکلیف تا زمان رفع اضطرار.