درس خارج اصول نقد ادله لزوم وحدت موضوع علم، نقد قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد
جلسه هشتم:
وحدت در علوم؛ نقد قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد و رد لزوم تمایز علوم به موضوع واحد
بررسی و نقد استدلال به قاعده فلسفی “الواحد لا یصدر الا من الواحد” برای اثبات لزوم وحدت موضوع در علوم، به ویژه علم اصول فقه، و رد دیدگاه تمایز علوم صرفاً بر اساس موضوع با تأکید بر نقش غرض و محور در انسجام و تمایز علوم.
مقدمه:
در ادامه مباحث مربوط به وحدت در علوم، به نقد ادلهای میپردازیم که برای اثبات لزوم وجود موضوع واحد برای هر علم اقامه شده است. در این جلسه، ضمن بررسی اشکالات کبروی وارد بر استدلال به قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد، به نقد دیدگاه تمایز علوم صرفاً بر اساس موضوع پرداخته و نقش غرض و محور را در انسجام و تمایز علوم تبیین خواهیم کرد.
بخش اول: اشکال کبروی بر دلیل سنخیت (قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد)
عدم جریان قاعده در علوم و فنون:
قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد در جایی مطرح است که بحث از صادر و مصدر (علت و معلول تکوینی) باشد. در حالی که در علوم و فنون، رابطه بین موضوع و غرض از سنخ صدور و ترشح نیست. برای مثال، حفظ لسان (غرض علم نحو) معلول مستقیم کلمه و کلام (موضوع علم نحو) نیست، بلکه معلول علم و آگاهی به مسائل نحو است.
نقد دیدگاه ترتب غرض بر مسائل:
دیدگاه مرحوم آقا ضیاء عراقی مبنی بر ترتب غرض بر مسائل علم صحیح نیست؛ بلکه غرض بر علم به مسائل مترتب است. حتی اگر بر خود مسائل نیز مترتب باشد، بر جامع بین مسائل (اعم از موضوع، محمول و نسبت) مترتب است، نه صرفاً بر موضوع علم.
معنای “الواحد” در قاعده: منظور از “الواحد” در قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد، علم به مسائل است نه موضوع علم. به عبارت دیگر، علم واحد به مسائل میتواند اغراض متعددی را تأمین کند.
عدم جریان قاعده در افعال اختیاری:
این قاعده بیشتر در مورد علل تکوینی غیرمختار جاری است که لزوم سنخیت بین علت و معلول وجود دارد. اما در افعال اختیاری فاعل مختار، اجتماع دو علت بر یک معلول یا صدور معلولهای متعدد از یک علت واحد، اشکالی ندارد.
بخش دوم: مناقشه در دلیل تمایز علوم به موضوع
عدم انحصار ملاک تمایز در موضوع:
دلیلی وجود ندارد که تمایز علوم صرفاً به تمایز موضوعات آنها باشد. ممکن است تمایز علوم بر اساس اغراض و محمولات آنها صورت پذیرد.
نقش غرض در تمایز علم اصول:
در علم اصول فقه، تمایز این علم از سایر علوم بر اساس غرض آن است که همانا تمکن از استنباط احکام شرعی است. اصول قدیم نیز شامل مباحثی از ادبیات، تفسیر و حدیث بوده است که هر مسئلهای که در استنباط حکم شرعی مؤثر باشد و در علم دیگری بحث نشده باشد، داخل در علم اصول قرار میگیرد. ارتکاز عقلا نیز مؤید این است که اغراض، موجب تمایز علوم میشوند.
امکان تعدد موضوع در یک علم:
دلیلی عقلی یا عقلایی بر لزوم وجود موضوع واحد برای هر علم وجود ندارد. در عمل نیز شاهد هستیم که برخی علوم دارای موضوعات متعدد هستند؛ مانند علم نحو که از کلمه و کلام بحث میکند یا علم منطق که از معرفات و حجت بحث میکند.
بخش سوم: محوریت در علوم به جای موضوع واحد
لزوم وجود محور در هر علم:
اگرچه لزوم وجود موضوع واحد برای هر علم منتفی است، اما عقلا بر این باورند که هر علم باید دارای یک محور باشد تا از پراکندگی مسائل جلوگیری شود.
تفاوت محور با موضوع جامع:
محور علم به معنای یک جامع حقیقی بین مسائل نیست؛ بلکه میتواند یک ارتباط و جهتگیری کلی باشد. برای مثال، محور علم اصول میتواند ادله اربعه باشد، هرچند مسائل مربوط به هر یک از این ادله، اتحاد ذاتی با یکدیگر نداشته باشند. مثال دیگر، محور “راههای پول درآوردن” است که شامل روشهای متضادی مانند ذلیل کردن و عزیز کردن افراد میشود.
کفایت ارتباط در محوریت:
برای انسجام یک علم، وجود یک محور که مسائل حول آن دور بزنند، کافی است و نیازی به وجود یک جامع حقیقی (موضوع واحد) نیست.
بخش چهارم: بررسی تقریر منسوب به آخوند پیرامون قاعده سنخیت
وجود تقریر در دروس آخوند:
اگرچه در متن کفایه الاصول شاهدی بر استدلال به قاعده سنخیت برای لزوم وحدت موضوع یافت نشد، اما در تقریرات دروس ایشان این مطلب وجود دارد.
وحدت غرض و تأثیر واحد:
بر اساس این تقریر، غرض در هر علمی واحد است و اثر واحد باید معلول مؤثر واحد باشد که همان قاعده سنخیت است.
مؤثر واحد به عنوان قضیه واحده:
آن مؤثر واحد، قضیه واحدهای است که جامع قضایای آن علم است و این قضیه واحده همان موضوع و محمول واحد است (نه اینکه مصدر موضوع باشد).
اشکال صغروی بر تقریر:
اشکال وارد بر این تقریر، اشکال صغروی است؛ زیرا منظور از “واحد” در قاعده سنخیت، واحد شخصی است، در حالی که در اینجا منظور، واحد عنوانی است (علم به مسائل).
نتیجهگیری:
ادله عقلی و عقلایی بر لزوم وجود موضوع واحد برای هر علم وجود ندارد. قاعده الواحد لا یصدر الا من الواحد در مورد علوم و فنون و افعال اختیاری جاری نیست. تمایز علوم نیز منحصر به موضوع نیست، بلکه غرض و محور نقش مهمتری در انسجام و تمایز علوم ایفا میکنند.
اگرچه تقریری از دروس مرحوم آخوند (ره) بر استناد به قاعده سنخیت برای وحدت غرض و در نهایت وحدت موضوع وجود دارد، اما این استدلال نیز با اشکال صغروی مواجه است. بنابراین، برای انسجام یک علم، وجود یک محور که مسائل حول آن مرتبط باشند، کفایت میکند و نیازی به وجود موضوع واحد با جامع ذاتی نیست. تمایز علوم نیز بیشتر بر اساس اغراض آنها صورت میگیرد.