درس خارج فقه
جلسه هجدهم:
شش ماه روز، شش ماه شب: تکلیف نماز و روزه ساکنان قطب از دیدگاه صاحب عروه و فقهای معاصر
در ادامه بررسی مسائل مستحدثه پیرامون تعیین اوقات شرعی و تکالیف عبادی (نماز و روزه) در مناطق قطبی که فاقد شب و روز متعارف هستند، در این جلسه به سه نظر دیگر از چهار نظر مشهور فقها که توسط صاحب عروة الوثقى مطرح شده، پرداخته میشود.
چالش اصلی این مناطق آن است که آیا اطلاقات ادله شرعی (مانند وجوب نماز در وقت طلوع فجر) شامل مناطقی که طلوع و غروب مشخص ندارند، میشود یا خیر.
بررسی اقوال سهگانه در تکلیف عبادات در مناطق قطبی
۱. قول دوم: سقوط مطلق تکالیف مشروط به اوقات
برخی از فقها قائل به سقوط هر دو تکلیف نماز و روزه در مناطق قطبی هستند.
- استدلال:
این تکالیف، مشروط به وجود زمانهای مشخصی مانند لیل و نهار و طلوع فجر هستند. از آنجا که این شرایط در قطب موجود نیست، تکلیف نیز ساقط میشود؛ همانگونه که وجوب حج مشروط به استطاعت است و با نبود استطاعت، تکلیف حج ساقط میشود.
«اذا طلعت الفجر فصلّ» (هرگاه فجر طلوع کرد، نماز بخوان) در این مناطق مصداق ندارد.
- مناقشه (صاحب عروه): صاحب عروة الوثقى این احتمال را بعید دانسته و میفرماید:
«احتمال سقوط تکلیف در قطبین بعید است». دلیل اصلی این مناقشه را میتوان آن دانست که دینی که فاقد ارکان مهمی چون نماز (عمود دین) و روزه باشد، با فلسفه شریعت سازگار نیست.
۲. قول سوم: سقوط تکلیف به روزه و بقای تکلیف به نماز
بر اساس این نظر، که مرحوم آیتالله حکیم نیز بدان تمایل داشتند، تکلیف روزه به دلیل مشقت غیرقابل تحمل (شش ماه روزهداری) ساقط میشود، اما تکلیف نماز باقی است.
- نحوه محاسبه نماز: از آنجا که این مناطق تنها یک شبانهروز در سال دارند (شش ماه روز و شش ماه شب)، تنها پنج نماز در طول سال بر آنها واجب است. زمان نماز ظهر و عصر را منتصف النهار (پس از گذشت سه ماه از روز ششماهه) میدانند.
- استدلال مدافعین:
مدافعین این قول استدلال میکنند که اطلاق کلمات یوم و لیله در لسان شرع یک قضیه حقیقیه است و شامل شش ماه روز و شش ماه شب در قطب نیز میشود. همچنین در مواردی مانند عدّه طلاق و مدت حیض (سه روز حیض = ۷۲ ساعت)، مقدار زمانی مهم است و میتوان در قطب نیز مقدار زمانی را تلفیقی حساب کرد.
- مناقشه (صاحب عروه و آیتالله شبیری):
- صاحب عروه: این فرض را نیز بعید میداند. استدلال میشود که شب و روز قطبی، خلاف ظاهر عرفی یوم و لیل است که معمولاً جزئی از سال هستند، نه اینکه تمام سال باشند. ظاهر عرفی، یوم را حاصل حرکت وضعی زمین میداند.
- آیتالله شبیری زنجانی: ایشان این قول را با ذوق فقهی ناسازگار میداند و میفرمایند قابل پذیرش نیست که شارع چنین تفاوت عظیمی در روابط مهم بین خالق و مخلوق (نماز و روزه) بین ساکنان دو ناحیه ایجاد کند و واجبات را برای ساکنان قطب تقریباً نادیده بگیرد.
۳. قول چهارم: معیار بودن بلد سابق (شهر موطن گذشته)
برخی از فقها معتقدند که ملاک و معیار تعیین اوقات شرعی برای فردی که به قطب رفته، بلد سابق یا موطن گذشته اوست.
- نحوه عمل: اگر فردی از شهری مانند قم به قطب برود، باید نماز و روزه خود را بر اساس افق و اوقات شرعی قم تنظیم و انجام دهد.
- مناقشه (صاحب عروه): صاحب عروه این فرض را صرفاً در حد احتمال ذکر میکند.
- ضعف استدلال: این قول ضعیف تلقی میشود؛ زیرا موضوع استصحاب (بقای حکم گذشته) عوض شده است. موضوع حکم در شهر قم، طلوع فجر بود، اما در قطب، دیگر طلوع فجری به معنای سابق وجود ندارد تا استصحاب جاری شود.
نتیجهگیری:
با بررسی اقوال مختلف، مشخص میشود که نظراتی چون سقوط کامل تکالیف (قول دوم) یا سقوط روزه و بقای نماز با یک شبانهروز سالانه (قول سوم) با ذوق فقهی و اصل نفی حرج و لزوم استمرار عبادات، سازگاری کمتری دارند.
بنابراین، همچنان قویترین و اقرب به احتیاط ترین نظر، همان قول اول است که در جلسه قبل مطرح شد؛ یعنی تنظیم اوقات شرعی عبادی بر اساس بلاد متعارفه متوسطه که مبنای بسیاری از فقها، از جمله صاحب عروة الوثقى و آیتالله شبیری زنجانی، قرار گرفته است.